|
امام حسین ۱۳۸٩/۳/٩ :: ٥:۳٧ ب.ظ :: نويسنده : محمود معینی-مسعود خاندایی-وحید شفیعی
حداقل حرف ما این است که نگرش به کربلا نیاز به چشمِ «عقل» و «عاطفه» دارد. افرادی که صرفاً با چشم عاطفه، حادثه کربلا را مدّنظر قرار دادهاند، از ابعاد مهمّی از کربلا محروم ماندهاند، و کسانی هم که فقط با عقل صرف و خشک ریاضیگونه، خواستند واقعة کربلا را تحلیل کنند و از آن شراب طهور ِعاطفة مافوق عقل در تحلیل خودْ بهرهای نداشتند، کربلا را نیافتند. مراتب سهگانه ادراکمقدمتاً باید عنایت داشته باشید که انسان دارای سهمقام ادراک و شناخت است: یکی «احساسات» که عالم خیالات جزیی است، یکی «عقل» و تواناییهای استدلالی که مفاهیم کلّی را درک میکند، یکی هم «عشق» و عاطفه که مقامی است فوقعقل و در دسترس همگان نیست و ابعادی از حقایق را مییابد که در دسترس عقل نیست، به گفته مولوی: عقلگویدششجهتحدّاستودیگرراهنیست عشق گوید راه هست و رفتهایم ما بارها مقام احساسات و خیالاتِ جزیی، مثل اینکه ما بهجای حضرت زینبi خواهر خودمان را در نظر بگیریم و تصوّر کنیم مصیبتهایی را که بر سر حضرت زینبi آمده، همه بر سر خواهر خودمان آمده و شروع کنیم به گریهکردن، و اگر دقّت کرده باشید از این طریق خیلی راحت میشود مردم را گریه انداخت. با این روش انسان را بالا نیاوردهایم که بر کربلا بگرید، بلکه کربلا را پایین آوردهایم تا فرد برای خودش بگرید. این کار تحریک احساسات خیالی است و بعضی مرثیهخوانهای ما از این سنخ هستند و مسلّم ما با این راه و روش نهتنها به کربلا نزدیک نمیشویم، بلکه از حقیقت کربلا محروم میشویم. این مرحله، مرحلة کسانی است که هنوز به بلوغ عقلی نرسیدهاند. مرحلة بعدی، مرحلة عقل و فهم است که مسئله را فقط از نظر عقلی بررسی میکنیم و متوجّة حقّانیت جبهة اباعبداللهu میشویم که کار ارزشمندی است و مسلماً حرکت حضرت اباعبداللهu حرکتی است عقلایی ولی امامu همة ابعاد انسانی خود را در کربلا به نمایش گزاردند و از ما هم انتظار دارند با همة ابعادمان حرکت ایشان را بنگریم. مرحلة بالاتر از عقل در فهم حقایق، مرحلة عشق و عرفان است. عرفان فوق برهان است، یعنی عرفان ادراک مقدّس فوق عقل است و عشق از اینجا شروع میشود. عقل، انسان را بیقرار و شیدا نمیکند، ولی نردبان خوبی است که اگر درست از آن عبور کنیم به عشق و بیخودیِ از خود میرسیم، و فوق عرفان هم البته قرآن و وَحی است، که باید و شاید در دسترس ما نیست. عرض بنده این است که نباید کربلا را در حدّ احساسات پایین کشید مثل فردی که به اسم حضرت زینبi، برای خواهرش گریه میکند. بلکه دین عکس اینرا به ما گفته است و از ما میخواهد با حفظ همین احساسات از بقیه ابعاد وجودی خود در رابطه با فهم دین و ارتباط با آن هم مایه بگذارید. معصوم میفرمایند: هر حادثه ای که برای شما پیش میآید، برای کربلا گریه کنید. یعنی در هر حادثه و مصیبتی کربلا را بنگرید، نه اینکه در حادثة کربلا خود و تعلّقات خود را مدّنظر داشته باشید، یعنی از مصیبت خواهرت منصرف شو و به قامت افراشتة زینب، عقیلة بنیهاشمi نظر کن و آن همه مصیبت را در راه دین و دینداری ببین، نه اینکه کربلا را در مصیبتهای خود ببینی، بلکه از خود بگذر تا آنطور که باید و شاید کربلا را بفهمی و ببینی. کسانی کربلا را بهوجود آوردند که پرده خودی و خودخواهی را یکسره پاره کرده بودند. اگر محور فکر ما خودیّتمان باشد، در کربلا هم خودیّتمان را میبینیم نه جمال زیبای ایثار جان را برای حق در سیدالشّهداءu. ولی اگر کربلا را با چشم عقل و عرفان نگاه کنیم، آنوقت از دو چشمه سیراب میشویم، هم عقلی بودن و منطقیبودن حوادث برایمان روشن میشود، هم حقایق روحانی و قدسیِ آن حادثه برایمان جلوه میکند و اینجاست که قرار را از کفمان میرباید و ما را در مقابل شکوه و جلال کربلاسازان ویران و خاشع میسازد. آنوقت است که زبانحالمان این شعر عُمّان سامانی«رحمةاللهعلیه» خواهد شد که میگوید:
یا خواهیم گفت:
و دیگر همه را چه حسینu را و چه زینبi را، آینة جمال حق خواهیم دید و هر حادثهای را به کربلا متّصل میکنیم و جز شعلة کربلا هیچ شعلهای در قلبمان جانسوز نیست و خواهیم گفت: منآنچهخواندهام، همهازیادبردهام الاّ حدیث دوست که تکرار میکنم همه تلاش دین این است که کربلا را طوری بنگرید که از آن جان بگیرید و نه اینکه جان بدهید. ارثی که اباعبداللهu و زینب کبریi و امام سجّادu و سایر اصحاب کربلا برای ما گذاشتند، غیر آن چیزی است که امروز در اختیار ماست. این حرفهایی که کربلا را صرفاً احساسی مطرح میکنند - احساساتی که نه تعقّل در آن قانع میشود و نه عاطفه و عرفان در آن معنی مییابد- از یکی دو قرن اخیر شروع شدهاست. فکر نکنید حضرتزینبi که مسؤل رساندن پیام کربلا به ملّتها بود، اینطوری کربلا را بهدست ما داد و اینطور برای ما تحلیل کرد. اگر در فرمایشات خود آنها دقیق شویم و در متون اوّلیهای که حادثة کربلا را ترسیم کردهاند، درست بنگریم میبینیم قضیة خیلی عجیب و عمیق است. ۱۳۸٩/۳/٩ :: ٥:۳٤ ب.ظ :: نويسنده : محمود معینی-مسعود خاندایی-وحید شفیعی
بسماللهالرحمنالرحیم «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اباعَبْدِالله وَ عَلَی الْاَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِنائِک» سلام بر تو ای اباعبدالله و سلام بر آن روحهای پاکی که کنار تو به شهادت رسیدند. خود شما توجه دارید و نیز روایات گواهند که کربلا حادثهای نبود که ناگهان در صحنة تاریخ اسلام ظاهر شده باشد، بلکه یک فرهنگ تبلوریافتة اسلامی بود که در متن اسلام جایگزین شده بود و در آن شرایط خاصّ حاکمیت یزید ظهور کرد، و به همینجهت هم در اخبار و روایات میبینید که حضرت فاطمهزهراi قبل از تولّد حضرت اباعبداللهu، در دوران حاملگی بر حضرت حسینu گریه میکردند.[1] فهم این مسئله نکات عمیق معرفتی را بهدنبال دارد که إنشاءالله در حدّ وسع این جلسه روشن خواهد شد. ولی باید عنایت داشته باشیم که نباید چون این مسئله را نمیفهمیم آنرا از متن معارف دینی خود حذف کنیم، بلکه باید حقیقت کربلا را طوری بررسی کنیم که این حقایقِ دقیق عرفانی که در متن کربلا نهفته است معنی حقیقی خود را نشان دهد. به اندازهای که با الفبای فرهنگ کربلا آشنا شویم، حوادث کربلا را بنابر ذوق خود تجزیه و تحلیل نمیکنیم، بلکه تلاش میکنیم تفکّر و ذوق خود را با آن فرهنگ الهیِ معصومپرداز، تطبیق نماییم. کربلا؛ حادثهای که بطن داردعلّت ذکر مصیبت کربلا و تأکید ائمهh بر اینکه نباید در هیچ مجلسی کربلا را فراموش کنید آن است که: «کربلا» حادثهای است که بطن دارد و بطن آن هم بطن دارد. اساساً فرهنگ اهلالبیت و اعمال آنها مانند قرآن که باطن دارد، کلمات و حرکات آنها نیز عادی و ساده و سطحی نیست که با هر فکر اوّلیهای بتوان به حقیقت آن پی برد. کربلا یکی از همین امور است، چیزی عمیقتر از ذهن افراد معمولی است که با یاد آن حادثه و تجزیه و تحلیل آن در طول حیات انسانها، ابعادش روشنتر میشود. مگر من و شما ابعاد سوره حمد را با یکبار خواندن و یکروز خواندن درک میکنیم؟ ممکن است حوصلة شما و حتّی عمر شما تمام شود، ولی میبینید که حقایق عمیق این سورة کوچک تمام ناشدنی است و پس از عمری مطالعه، بیشتر متوجّه میشوید که هنوز به عمق این سوره دست نیافتهاید و بکر و دستنخورده مانده است. در مورد بقیّة آیات قرآن و سیره و سنّت ائمه معصومینh نیز همین مطلب صادق است. وقتی امام معصوم میفرماید: «اَمْرُنا صَعبٌ مُسْتَصْعَب»؛[2] امور ما سخت و پیچیده به سختیهاست، یعنی ما اقیانوسیم که نهنگان پرتوان هم به همه عمق آن نمیرسند، یعنی اگر خواستید امر ما را بفهمید باید چشم کشف باطن خود را نیز در تجزیه و تحلیل آن امر به همراه داشته باشید. شما قرآن را در نظر بگیرید: میبینید پایینترین مقامش، لفظ قرآن است، معانی عمیق و بلندی در پشت این الفاظ نهفته است و هرکس به اندازهای که توان درک معانی عمیق را داشته باشد به مدد این الفاظ میتواند آن معانی را کشف کند و طبق صریح آیه قرآن، اصل قرآن و آن توجّه باطنی و مَکْنون آن را مطهّرون، یعنی اهلالبیتh درک میکنند، لذا در آیه79 سوره واقعه میفرماید: «اِنَّهُ لَقُرآنٌ کَریمٌ، فی کِتابٍ مَکْنُونٍ، لا یَمَسُّهُ اِلاّ الْمُطَهَرُّون». کربلا هم همینطور است که اصل آن نزد خود اهلالبیتh و حتی پیامبران پیشین است، بهطوریکه در ملاقات حضرت خضر با موسیu داریم که حضرت خضر ابتدا روضة اباعبداللهu را خواندند و هر دو گریه کردند و سپس راه افتادند.[3] یا در کتاب آدابالزیارات ابنقولویه در باب زیارت امام حسینu مؤلف محترم روایات متعددی آورده است مبنی بر اینکه همة پیامبران سرزمین کربلا را زیارت کردهاند. چون کربلا یک حادثهای است که باطن دارد و انسانهای باطنبین، حادثه را قبل از وقوع آن میدیدند. پیامبر خداf منتظر ولادت حسینu بودند و چون متولد شدند، ندا دادند: پسر مرا بیاورید، حضرت به او نظر کرد و گریست و فرمود: «دشوار است بر من ای اباعبدالله».[4] امیرالمؤمنینu در دوران کودکیِ حضرت سیدالشّهداءu وقتی حضرت را میدیدند، میفرمودند: «یا عَبْرَةَ کُلِّ مُؤْمِنٍ»؛ یعنی ای اشک چشم هر انسان مؤمنی! یا در مسیر حرکت به سوی صفین بیستسال قبل از وقوع حادثه کربلا حضرت از محلی که بعداً یاران امامحسینu شهید شدند، عبور کردند از اسب پایین آمدند، بسیار گریه کردند و میفرمودند: اینجاست محل سقوط تنهایشان.[5] همة این شواهد نشان می دهد واقعة کربلا یک حقیقت دارای باطن است. امّا حادثههای بشری اینطور نیست، سطحی و محدودند و اگر پیامی هم داشته باشند پس از مدتی تمام میشوند، برعکس کربلا، که هر قومی و هر فردی به اندازة توانش از آن بهره میگیرد و به همینجهت هم گفتهاند: هر روز و در هر جلسهای و به هر مناسبتی یادی از کربلا کنید، برای اینکه عرض کردم مثل سوره حمد است، یک ملّت در تمام طول عمرش از کربلا تغذیه میکند و بعد آن ملّت میرود ولی کربلا زنده و فعّال و حیّ و حاضر و تازه میماند و باز قدرت هدایتگریاش ادامه مییابد. اصلاً چرا میگویند: متون اوّلیه تاریخ را تغییر ندهید؟! چرا اصرار دارند کتابهای قدیمی ما که به حادثة کربلا نزدیک است، همانطور دستنخورده بدون تصرف تحلیلگران باقی بماند؟ زیرا حرفهای این تحلیلگر و آن نویسنده از کربلا به اندازة فهم خودش است. ملّتهای فردا حرفهای این تحلیلگر را نمیخواهند، ولی عین حادثة کربلا را میخواهند و باید عین حادثة کربلا باشد تا هر کس بر اساس فهم و درک و توان خودش از آن بهره بگیرد، هر چند که بعد از مدّتی این فرد و این استفادهکننده میرود، ولی کربلا میماند و نسلهای بعد به اندازة نیازشان از کربلا و فرهنگ عمیق آن بهره میگیرند. دربحث «چه شد که کار به قتل حسینu کشیده شد؟» مختصراً پیرامون اصل موضوع ریشههای بهوجود آمدن کربلا از نظر بستر تاریخی آن، صحبت کردیم و امیدواریم اهل تحقیق با مرور دوباره نسبت به آن بحث دقّت بیشتری به خرج دهند و از آن بستری که شرایط شهادت حضرت امام حسینu را بهوجود میآورد، بهسادگی نگذرند. امشب میخواهیم به این سؤال پاسخ دهیم که با چه چشمی باید به حادثة کربلا نگریست که تا حدّی به باطن واقعة کربلا نزدیکتر شویم؟ [1] - بحار، ج43، ص272 و273. [2] - بحار، ج2، ص 183. [3] - مفاتیحالجنان، قسمت زیارت اباعبداللهu. [4] - بحار، ج43، ص239 و 256. [5] - بحار، ج 19، ص 247. ۱۳۸۸/۱٠/۱٠ :: ۱:٥٦ ب.ظ :: نويسنده : محمود معینی-مسعود خاندایی-وحید شفیعی
۱۳۸۸/٩/۱۸ :: ۳:٥٤ ب.ظ :: نويسنده : محمود معینی-مسعود خاندایی-وحید شفیعی
درباره وبلاگ خدا کند تو بیایی.... سلامی به گرمی آفتاب به بلندای وسعت نگاه و به غربت بی منتهای صاحب الزمان ... منوي اصلي موضوعات آرشيو وبلاگ مطالب اخير پيوندها نويسندگان صفحات وبلاگ |
|||||||||||||||||||||